بوقچی!

 

آدمــای خودشــیفته از هر فرصتی
برای ارائه خودشــون به قول با سوادا
پرزنته! خودشون اســتفاده می کنند.
جلوی اینه زلفاشونو شانه می کنند به
خودشون میگن ماشاهلل چشم نخوری
ایشااهلل، در مجالس بیش از همه وقت
رو به خودشون اختصاص میدن وای
اگر بیــان جلوی دوربین دیگه هیچی
ممکنه خدارو هم بنده نشند!
مدیــرکل صدا و ســیمای اســتان
مرکزی هم از هر فرصتی برای مطرح کردن خودش بهره می بره.
اودرمناســبتهای مختلف ازامکانات وعوامل رسانه ملی استفاده
میکنه بعنوان مصاحبه شونده جلوی دوربین قرار میگیره و با آب و
تاب عملکردش رو به رخ میکشه.
گویی کار شــاقی انجام داده انگار اصال حواسش نیست که همه
آنچه را انجام می ده وظیفه شه و بابتش مزد میگیره!
مثال بخاطر پوشــش خبری مراسم عزاداری ایام تاسوعا و عاشورا
در شــهرهای مختلف بگونه ای عجیــب و طنزآلود درمقام مصاحبه
شــونده قــرار گرفت و با خبرنــگار خود مصاحبه کــرد و به قول
شــهروندانی که نظاره گر این مصاحبه بودنــد کلی خود را تحویل
گرفت و برای خودش نوشابه باز کرد!
البته جناب مدیرکل به همین بسنده نکرد و خبرنگاران خود را به
سطح شهر فرستاده بود تا مردم نیز با تعریف و تمجید از شبکه تحت
مدیریت او )همان شبکه آفتاب( گزارشش رو کامل کنند.
یکی نیســت به این آقای مدیرکل بگه حضرت آقا! رسانه ملی از
آن مردمه باپول بیت المال و از جیب مردم کار میکنه باید در خدمت
مردم باشه نه در خدمت اهداف شخصی!
آقای استاندار! به بوقچی تبلیغاتی استان بگو!!

+ نوشته شده توسط راوی چهارسوق در سه شنبه بیستم آبان 1393 و ساعت 7:39 |
فلسفه اجتماعی در پناه امنیت شکل می گیرد

 

یکی از شاخص های مهم برای رشد و توسعه متوازن وجود امنیت 

به معنای وسیع کلمه است.
اولین معنایی که از امنیت به ذهن متبادر می شــود، وجود آرامش
و دور بودن جامعه از درگیری هاســت. این معنا الیه ای سطحی از
مفهــوم امنیت را در بر دارد. هرچند که وجود آرامش مبنا و بســتر
سایرالیه های امنیت محسوب می شود!
ایران اسالمی به خوبی توانسته است، برای قوام و دوام نگاه غایی
خود، برای تبدیل شدن به یک کشور قدرتمند همه جانبه منطقه ای
به ابزار، روش ها و توانمندیهای راهبردهای امنیتی دست یابد و آنها
را به درستی و متناسب با بزنگاهها بکار بندد.
موضوع امنیت و چگونگی آن را برای جوامع می شــود به انحای
مختلــف و از زوایای متعدد مورد بررســی و مداقه قرار داد و آن را
چون راهبردی کالن مورد موشکافی قرار داد.
با این وصف؛ آنچه در این مقال می گنجد این است، که ماحصل
همه برنامه ها و تالش های تکنیکی و تاکتیکی امنیتی منتج به امنیت
عمیق و ریشه دار روانی شود!
یکی از تفاوت های جامعه ایران اسالمی با سایر کشورهای منطقه
در این اســت، که مردم ما با همه وقایعــی که دورو بر آنها در حال
وقوع اســت، نگران امنیت خود نیستند و به هر شکل ممکن آماده
مقابلــه با تهاجم ها و نفوذ ها هســتند. دل قرصی ها اطمینان های
قلبی و امید حاکم بر جامعه ایرانی ناشی از همین امنیت روانی است!
این امنیت؛ مبارز ایرانی را برای مبارزه تا دل خصم منطقه ای پیش
می برد و با مبارزه در ســنگر او امنیت روانی جامعه خود را قوام و
دوام می بخشد.
این هنر شگفتی ســاز ایرانی است، که توانسته است، سنگر های
مبارزه با خود را تا ســواحل مدیترانه دور کند و از قفقاز برای خود
حریــم ایمن تعریف کند! و یکه تاز خلیــج فارس و جوالن دهنده
آبهای آزاد باشد.
شــکل زیباتر امنیت آنجاست که در حوزه اقتصاد، دانش و علم و
شناسایی و حفظ فرهیختگان چتر می گستراند و برای آنها به عنوان
ستون های قدرتمند جامعه اطمینان و امید فراهم می سازد.
پشــتوانه نظری رشد و توســعه متوازن و گسترش و نفوذ امنیت،
مبانی نظری علوم اجتماعی است.
جوامعی که برای خود فلسفه اجتماعی برخاسته از هویت خود به
معنای اعم دارند تمدن قوام یافته تری را رقم زده و می زنند.
نیازکنونی جامه ایران اسالمی تدوین یک فلسفه اجتماعی است!
فلســفه اجتماعی که بتواند تمامی دســتاوردهای سیاسی، علمی،
نظامی اقتصادی و فرهنگی جامعه مارا پشتیبانی کند.
حوزه امنیت؛ به خاطر ســیطره اطالعاتی خــود بخوبی می تواند
فضای امنی برای مطالعات نظری و میدانی معانی و مفاهیم و نظریه
های اجتماعی فراهم ســازد و برای بومی سازی آنها و یا باز تعریف
نظریه ها با رویکرد بومی بستری مطمئن و پویا فراهم سازد.
کشــورهای قدرتمندی که هم اکنون براســاس نظریــه اقدام نرم
متناســب با بخش های مختلف اجتماعی دنیا نظریه تغییر ارائه می
دهند. نظریاتشــان را همراه با فرهیختگان و نخبگان جامعه خود در
حوزه امنیت ساخته و پرداخته اند!
بهــر تقدیر، انتظار می رود در حوزه امنیت نگاه به علوم اجتماعی
نگاهی منعطف با جذب حداکثری اهل فضل و مطالعه و تحقیق باشد
و این نگاه بر اساس منافع ملی و نه منافع مقطعی دولت ها که با آمد
و رفت آنها مسیرها و گاه اهداف تغییر پیدا می کند، شکل بگیرد.

+ نوشته شده توسط راوی چهارسوق در سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 و ساعت 22:8 |
زمزمه!

 

گل باغمی تو چــش و چراغمی تو چراغ
حونم تونی مونس و يارمی تو
البته اگه میخوای حال بیای باید این بیت رو با سازو
نقــاره اش در ذهنت مرور کنی اونوقته که حالت جا
میاد.
این ترانه کاربرد زیادی داره مدیرای کارکشته اول
صبح که میرن ســر کار تا برســن پشت میزشون با
خودشون مدام از چشــم و چراغ اداره شون میگن
حاال که این ترانه سروده شده بجای بداهه گویی این شعر و میخونن!
گل باغمی تو چش و چراغمی تو چراغ حونم تونی مونس و يارمی تو
باور میکنید، شاید ندونید مدیران برجسته این ترانه رو برای کی میخونن.
اگه گفتید؟ حتم دارم نمیدونید اما من میدونم!! برای روابط عمومی هاشــون
میخونن.
چش و چراغ بودن، گل باغ بودن و چراغ خونه بودن کار ساده ای نیست!
یک انجمن یک اداره یک سازمان یک وازتخانه یه نانوایی یه بقالی بند است
به روابط عمومی! همین.
یه زمانی یه جهاد سازندگی بود با یه روابط عمومی، همیشه برنده بود جایزه
می گرفت به عنوان روابط عمومی برتر انصافا هم برتر!
چرا؟! چون کاربلد بود و از کاربلدها بهره می گرفت. حاال اون آقای جایزه
بگیــر برای خودش تو تلویزیون کلی آدمه، اما اونجا دیگه جایزه نمی گیره!!
بچه مالته )محالت(
فکرکنم یه جورایی مطلب رو گرفتی و متوجه شدی چش و چراغ کارآیی
ش چیه!
توی یکی ازجلسه های استانداری مرکزی راجع به مطبوعات صحبت میشه
مسئول روابط عمومی استانداری نه میذاره نه برمیداره پاشو میکنه تویه کفش
که نشــریات فروش ندارن یعنی میخواد بگــه اینا بی اعتبارن. البته این تعبیر
خبرنگاره! کاغذ پاره ان خس و خاشــاکن!! یکی ازآن جماعت حاضر ادعای
اورو رد میکنه و میگه اینطوری که تو میگی نیست.
آقای استاندار! چشاتون روشن با چشو چراغتون! روابط عمومی شما هنو
ذره ای از حقیقت ماجرای رسانه های مکتوب را نمی دونه، با دوست بازیهای
مطبوعاتی و باند بازیهاش عشق میکنه و سودای اداره و مدیریت اونارو داره.
شاید که روزی تلویزیونی بشه!اما چطورمیشه جایزه نگرفته تلویزیونی شد؟!
اهلل اعلم؟! آقای استاندار! خبرنگار! مانده نگاه متضاد شما با روابط عمومی تان
نسبت به رسانه ها چه منفعتی برای این گروه داره و شما با این روابط عمومی
چقدربه اهداف فرهنگیتان رسیده اید؟!
آقای استاندار! خبرنگار! نمی داند شما هر روز صبح قبل ازرفتن به سرکارچه
چیزی دروصف روابط عمومی خود زمزمه میکنید، اما انصافا زمزمه نکنید..
گل باغمی تو چش و چراغمی تو چراغ حونم تونی مونس و يارمی تو

+ نوشته شده توسط راوی چهارسوق در سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 و ساعت 22:4 |

دودره بازی!

 

دادگاه می گوید: مادر زن بهروز وقتی متوجه می ». نمایند
شود دامادش درخواست طلاق داده است، با همراهی دادگاه تلاش
بسیاری کردند تا مرد خانواده از خر شیطان پیاده شود که این اتفاق
نیفتاد و یک پرونده دیگر به همین سادگی با طلاق طرفین مختومه
اعلام شد.
چی؟ من؟ اشکنه؟
طلاقهای عجیب، خنده دار و تامل برانگیز
هم از توبره بخوریم هم ازآخور! این یک
تعبیر است. معنای دیگر این است که تفرقه
بنداز و منفعت ببر!
حکایت بعضی دست اندرکاران مطبوعات
استان مرکزی همین است. انگار بعضی ها
خیلی زرنگ تشریف دارند، هردو ضرب المثل
را با هم قاطی کرده اند و حالا نشسته اند،
ببینند چی از آب در میاد. بعضی اهل مطبوعات
می روند، پیش معاون سیاسی استانداری میگن
نازی، گل پیازی! تو چه خوبی، چه مهربونی، پول چی داری؟ بیا باهم
بریم بازی! کاری بکنیم کارستان!
معاون سیاسی از رسانه بی خبر! خوشش میاد، قلقلکش میاد با خودش
میگه، بابا اینا ختم همه چیزن، اینا کین دیگه؟! خودشون اومدن میگن
بیا بریم بازی!
معاون سیاسی، باز به خودش میگه اینا یا نمیدونن من کیم من چیم!! یا
خودشون رو زدن به اون راه!!! جل الخالق!
همین بعضی اهل مطبوعات بعد از ظهر همان روز که با معاون سیاسی
لی لی بازی کردن، ببخشید منظور تیله بازی سیاسی بود! رفتن پیش
مدیرکل ارشاد، چای خوردن، بیسکویت خوردن، مثل افراد متفکر و
منورالفکر نرد فرهنگ باختند!! جل الخالق!
آقای معاون سیاسی! خبرنگار! کاری ندارد جنابعالی در سیاست چند
مرده حلاجی، اصلا سیاست خوانده!! هستی یا نیستی! خبرنگار! فقط
از روی شم خودش می گوید، کمر بند سیاسی ات را محکم ببند، کار
شما بازی هفت سنگ سیاست با بعضی جماعت دودره باز!! مطبوعاتی
نیست!
*پا نوشت: دودره باز از زمانی در فرهنگ کوچه ما ایرانی ها باب شد که
عده ای رفتند ژاپن کار کنند پول در بیاورند آنها در متروی ژاپن با یک بلیط در
معبر عبوری را باز می کردند اما دونفری از معبر می گذشتند! این کارشان به
دودره بازی معروف شد.

+ نوشته شده توسط راوی چهارسوق در چهارشنبه پنجم شهریور 1393 و ساعت 9:46 |
ساز فرهنگ!

 

اساسنامه تشکیل خانه مطبوعات
تدوین شده و قرار است زمینه اجرایی
شدن آن فراهم گردد. استان مرکزی
چون سالهاست خانه مطبوعات ندارد،
کارش سخت است.
قرار است، در استان مرکزی آنهایی
که کارشان مطبوعاتی نیست و برای
تفریحات سالم وارد این عرصه
شده اند، دستشان از تشکیلات کوتاه شود. آنطور که ازخبرهای
پشت پرده بر میاد اداره ارشاد هم همین را اراده دارد.
آنهایی که احساس خطر کرده اند رفته اند سراغ استانداری هوار
کرده اند تو سرشان زده اند وا مصیبتا راه انداخته اند!! که چرا
نشسته اید حامیان شما در حال رانده شدن به حاشیه هستند.
معاون سیاسی و امنیتی استانداری هم از همه جا بی خبر!! حالا
برایشان کارگروه تشکیل می دهد!
خبرنگار! می گوید: خب بدهد! این معاونت باید خیلی زرنگ
باشد حوزه مهم خودش را ول کند و وقت بگذارد تا برای فرهنگ
ساز بزند!
آقای استاندار! مراقب باش نخاله های فرهنگ دوره ات نکنند.
فرهنگ را بسپار به حوزه خودش!!
آقای استاندار! به ابواب جمعی سیاسی خود یادآوری کنید اگر
قرار است کاری اساسی و مطلوب و حرفه ای در حوزه فرهنگ
اتفاق بیفتد قابل مصادره نیست.
خبرنگار! این یک توصیه دوستانه به افراد سیاس است، صفیر
فرهنگ همچون صدای سازی است که بعد نواختن به گوش
می رسد!!

+ نوشته شده توسط راوی چهارسوق در پنجشنبه سی ام مرداد 1393 و ساعت 6:14 |
بزک نمیر!

 

شکر اهلل حســن بیگی در گفت و گو
با ایرنا افزود: در پی نشســت ویژه روز
خبرنگار و بیــان معضالت متعدد صنفی
عرصه رسانه، با دستور استاندار مرکزی
ایجاد کارگروه ویژه برای ارزیابی و حل
معضالت این صنف در دستور کار قرار
گرفت.
بارک اهلل استاندار!بارک اهلل استاندار!
حتما باید صورت فرهنگ توی اون نشســت به اصطالح ویجه!
)ویژه(
زخمی میشد، تا جنابعالی به فکر کارگروه می افتادی؟!
خبرنگار! آیا این یک نمایش فرهنگ دوســتانه نیســت؟! البته
اگر هم باشــد، بد نیســت بگذار باشــد، به هرحال اینهم یکی از
مشهورات است!
وی بیان کرد: پیگیری تشــکیل اتحادیه و تشــکلهای صنفی در
حوزه رســانه برای خبرگزاریها، عکاســان و تصویربرداران، فعال
ســازی خانه مطبوعات و اتحادیه نشریات محلی از دیگر اهداف
این کارگروه است.
خبرنگار! بارک اهلل بارک اهلل آقای اســتاندار! حاال مانده اســت،
استانداری تشکل صنفی راه بیندازد، همین جوریش بعضی از پاره
مطبوعات! البته با عذر خواهی از مطبعه!! باردار استانداری هستند
و گاهی بی محابا و درجمع عرض ارادت دارند که قبال باجشــان
را گرفته اند!! حاال دیگر زیر ســایه تشکل دولتی هم قلم بزنندکه،
نور علی نور می شود.
آقای اســتاندار! این کالم از خبرنگار بشنو، البته خواه پند گیر و
خواه مالل!! حوزه رسانه به هر دلیلی، زخمی است، بی حال است،
روبه فشــل شدن اســت، با تعارف و هندوانه زیر بغل گذاشتن و
سیاسی کاری وکاسب منشی و مهمتر از همه تفکر اقتصادی نمیشه
این حوزه را پرستاری کرد، کار یک استان هم نیست، این موضوع
ملی است، اگر میتوانی برو نگاه ملی را اصالح کن.
خبرنــگار! وقتی این حرفها را می شــنود، چون بلد نیســت با
خودش بشگن بزند، سوت می زند و زمزمه میکند، بزک نمیر بهار
میاد کمبوزه با خیار میاد.

+ نوشته شده توسط راوی چهارسوق در سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 و ساعت 21:28 |
فداکاری!

 

شــعارها کیلوکیلــو فقــط بــرای
تبلیغــات و پرکــردن فضــای خالی
نداشته های ما درسخنرانی هاست!
اجرای طرحهای آب روستایی یکی
از مهم ترین طرح های در دستور کار
استان
است.
اســتاندارمرکزی در این باره گفت:
تامین آب روســتایی برای ما جنبه حیاتی دارد؛ چون بسیاری
از طرح های کشــاورزی وابســته به آن است. برهمین اساس
از اعتبار بعضی از طرح های عمرانی کســر و به اعتبارات آب
روستایی اضافه می شود.
او یکی از بخش هایی که اعتبارات عمرانی اش را کســر کرد
و به آب روســتایی اختصاص داد بخش فرهنگ بود. البته این
تصمیم با اعتراض، مدیرکل فرهنگ و ارشــاد اســالمی استان
مواجه شــد. اما اعتراض شاکری نتیجه ای نداد و 50 درصد از
اعتبــارات عمرانی او که در قالب مــاده 180 تبصره 22 قانون
برنامه پنجم توســعه به شهرســتان دلیجان اختصاص یافته بود
کسر شد.
آقای اســتاندار! حاال بهتر می شود درجلسات و سخنرانی ها
وگپ های محفلی مان بگوییم امســال ســال فرهنگ واقتصاد
اســت به همین خاطر ما برای کمک به اقتصــاد ازفرهنگ کم
می گذاریم. بارک اهلل فرهنگ که فداکاری می کند!!

+ نوشته شده توسط راوی چهارسوق در چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 و ساعت 19:35 |
امان از بی کسی!

 

یه اتفاق خوب! یه اتفاق امیدوار
کننده، آقای استاندار! رفته یه محله
توی یه مسجد با مردمش دیدار
کرده به حرفهاشون گوش داده
بهشون جواب داده و یحتمل پیش
خودش گفته یه کارایی براتون
میکنم!
اینجاست که خبرنگار! کف زنان،
دست زنان، فریاد کنان، شادی
کنان، رقص کنان! این یکی خراب شد، ببخشید! میگه همه باهم
بخونیم، استاندارو ماشالله، چش نخوری ایشالله...
خبرنگار! اما خودمونیم آقای استاندار! بیچاره مردم شهرک
ولیعصر و باغ خلج چقدر باید چشم انتظار باشند تا شاید
حضرتتان قدم رنجه کنید، گوشه چشمی بیندازید، بیچاره ها
حاضرند گوسفند پای هیئت بلند و کوتاه شما قربونی کنند!
از قرارآنطور که جماعت با سواد میگن این کارها کار "لابیه"
یعنی کار مذاکره و گفتگو و خواهش و تمنا است و بی شک
کسی که باعث و بانی میشه تو دفتر و دستک استانداری رفت
و آمدی داره وگرنه مردم عادی به ویژه بیچاره و درمانده کجا و
رفت و آمد به استانداری کجا؟! حالا اگه بیرونشان نکنند، کلی
شانس آورده اند.
به هر حال آقای استاندار! سر زدن به محله های شهرکار ارزنده
ای است.
خبرنگار! امیدوار است، تداوم داشته باشد، با این اوصاف
گوشه چشمی هم به آنهایی که بی کس و کارند داشته باشید.

+ نوشته شده توسط راوی چهارسوق در چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 و ساعت 5:37 |

باد دماغ!

 

همین روزهاست که صدای سازو دهل روز خبرنگار!
گوش و فلک رو کر کنه.
همه از اهمیت آن می گویند، از جایگاه آن می گویند،

از رسالت آن می گویند،اما زهی خیال باطل.

روابط عمومی ها، هنوز نمیدانند همکار خبرنگارها هستند،

نه ارباب آنها بعضی ازآنها فخر فروشند

و با خبرنگار! با تحقیر رفتار می کنند. البته
خبرنگاری که وجاهت داشته باشه و تحقیر را بپذیره جایش لای جرز
است.
مدیرکل روابط عمومی یکی از استانداریها متبخترانه! به زبان ساده با
دماغ باد کرده به خبرنگاری می گوید، نخیر! کی گفته ما همکار همیم!
چرا؟! چون میخواسته رفتار پلیسی خودش را که توام با سوء ظن بوده
توجیه کرده و خود را آرام کند.
روابط عمومی ها پارچه نویس و تبلیغات چی زمان مناسبت ها نیستن.
چه خوبه فعالان در روابط عمومی ها بخصوص در بعضی استانداریها
بروند یکی دو دوره آموزش ارتباط جمعی ببینند.
آقای استاندار! آموزش جای دوری نمیره کمی به فکر باش.

+ نوشته شده توسط راوی چهارسوق در چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 و ساعت 5:27 |
مبارک!
+ نوشته شده توسط راوی چهارسوق در چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393 و ساعت 6:24 |


Powered By
BLOGFA.COM