|
قمپوزعذرخواهی
اتوبوس های حامل دانش آموزان راهیان نوردرگوشه وکنارکشورپشت سرهم چپ می کند، بچه های بی گناه و بی خبر ازهمه جا لت و پارمی شوند. یک نفر پیدا نمی شود، ککش بگزد! وقتی یه کمی فشارمی آید، می گویند، ما نبودیم آن یکی بود. بازافکارعمومی کمی فشارمی آورد، می گویند، خب اتوبوس ها قراضه است! اما اگربخواهند توضیح بدهند، چرا بچه مردم را با اتوبوس قراضه می برید، انگاردردشان می آید، توضیح بدهند. البته؛ وقتی دردشان می آید، گاهی هم بی آنکه دردشان بیاد، تپق می زنند، می گویندعذرخواهی می کنیم! مشکل بخاری های نفتی وآتش سوزی درکلاس ها انگارباید،همیشه باشد، تا باور کنیم درکشوری نه چندان توسعه یافته ازنوع انسانی اش هستیم! یکی نیست بپرسد، برای یاد دادن به کسانیکه با بخاری نفتی آموزش و پرورش را اداره می کنند!! آیا کاری صورت گرفته است، که درمواقع حادثه چه کنند؟ باورکنید، ازقرارنه! یه بررسی محتوایی بکنید، همه آدم بزرگ های مدرسه هایی ازاین دست، وقتی بخاری نفتی حادثه آفرین شده است، بخاری را با دست جابجا کرده اند، بعدش هم وقتی آن را وسط راه ول کرده اند، اول خودشان را نجات داده اند! وقتی آدم به فکروزارت ووکالت وریاست جمهوری وازاین دست حرف ها باشد. آموزش دادن، توسعه انسانی وتجهیزمدرسه وتخصیص اعتباروازاین قمپزها کیلویی چند؟ اینجاست که، وقتی بهت فشارمیاد تپق می زنی وتا قیامت عذرخواهی می کنی. مثل بعضی استاندارها که به خاطردود دودکش یه نیروگاه قمپزعذرخواهی درمی کنند. قمپزعذرخواهی برق وباطری نیست که مصرف شود. کنتورهم نمی اندازد. مفت است. + نوشته شده توسط راوی چهارسوق در جمعه سیزدهم بهمن 1391 و ساعت
9:20 |
ناهنجاری ها برخاسته از تعارض بین ارزش های فردی و جمعی
ممکن است قواعد و ارزش های یک جامعه درباره یک رفتار ویا یک موضوع اخلاقی روشن ودقیق ومتقن باشند، اما بنابه فرازو فرود وشرایط زیستی اجتماعی، هرفرد برای خود سحطح و درجه ای ازاین قواعد وارزش ها را ظرفیت سازی می کند، و یا به تناسب نیازهایش برای ارزش های فردی خود درصورتیکه با قواعد وارزش های کلی جامعه درتعارض قرارگیرد، توجیه سازی می کند. بی تردید، هرفرد براساس نوع تربیت، فرهنگ، اعتقادات وجهان بینی خود، دارای ارزش ها وقواعدی است، که گاه همسو با قواعد وارزش های کلی است وگاه در تعارض با آنها است. بیشترمواقع؛ توده مردم تلاش دارند، تا قواعد وارزش های شخصی خودرا با قواعد و ارزش های اجتماعی همسو کنند. در این صورت آنها راحت ترو بدون احساس تضاد وتعارض زندگی می کنند. ودرنتیجه اموری که درجامعه به عهده آنهاست راحت تر وروان تروسالم ترانجام می شود. زمانی این همسویی وهماهنگی بین ارزش های فردی وکلی جامعه اتفاق می افتد، که تصمیم سازان وعناصراداره امورجامعه وگروهی که فرهنگ ارزش های کلی را پایه گذاری می کنند وجاری و ساری می سازند، در وهله اول؛ خود دچار تعارض نباشند و ازنظرفردی وگروهی دربزنگاه ها توجیهی برای دورزدن ارزش های کلی دست وپا نکنند. درباره حجاب ورشوه خواری به خوبی می توان براساس این استدلال مثال زد. گروهی اززنان جامعه با ارزش های کلی حجاب خودرا تطبیق داده اند. گروهی دیگر سعی می کنند، خودرا تطبیق بدهند. به عبارتی ظاهررا حفظ می کنند! اما درجای خود این اعتبار وارزش اجتماعی را نادیده می گیرند، گروهی دیگربنابرارزش های فردی خود عمل می کنند وارزش ها واعتبارهای اجتماعی را نادیده می گیرند آنها برای ناهماهنگی خود با ارزش های کلی جامعه توجیه فردی دارند. درمورد رشوه خواری نیز چنین است، کارمند و یا مسولی که صاحب امضا است، برای خود توجیه دارد، که چرا باید ثروتی وسرمایه ای شکل بگیرد ویا انتقال پیدا کند واو سهمی ازآن نداشته باشد! درحالیکه سهم اواز ثروت ملی یک حقوق بخورونمیراست. اینجاست، که تمام قوانینی که باری ازشرع وعرف دارند، درنزد اودوریال نمی ارزد. ناهنجاریهای رفتاری وارزشی به شکل پیچیده ای درجامعه ما درحال شکل گیری است تمام نهادهای اداری سیاسی واقتصادی جامعه ما درآن بخش هایی که با مراجع رودرو هستند به نوعی آلوده وگرفتارناهنجاریهای رفتاری وارزشی اند. مدت هاست که به جرات می توان گفت که رشوه خواری تبدیل به فرهنگ و رفتار حق طلبانه شده است. و اگر کسی در این زمینه کوتاهی کند بر اساس ارزش های فردی اش دچار احساس سرخوردگی و بی کفایتی می شود و بر اساس ارزش های گروه همکار بی عرضه قلمداد می شو.د وچه بسا اگر او همراه با گروه نشود اورا از خود می رانند تا امنیتشان حفظ شود. یک روحانی ادعا میکند که گزارش تخلف یک میلیارد و دویست میلیون تومانی را به روحانی دیگری ـ که اتفاقا رئیس سازمان بازرسی کل کشور است ـ میدهد و آن روحانی که حجتالاسلامپور محمدی است میگوید: در این کشور، تخلفی در این حد عادی است! این خبر را همه شنیده اند و این یک واقعیت است که نمی شود کاری کرد چون تضاد بین ارزش های فردی و اجتماعی بسیار عمیق است. نظام سیاسی اجتماعی و فرهنگی جامعه ما نتواسته است با ایجاد شرایط متعادل اجتماعی سیاسی اقتصادی و فرهنگی فاصله بین ارزش های فردی و اجتماعی را کاهش دهد. بدتر از همه اینکه بسیاری از افراد دست اندرکار خود بنابه توجیه های فردی و ارزش های فردی خود به رتق و فتق امور می پردازند چه بسا بعضی ازانها آنچه به عنوان رشوه در جامعه مطرح است رشوه قلمداد نمی کنند به همین خاطر هرچند که قوانین لازم وجود دارد اما قادر به اجرای ان نیستند. البته این هم یک واقعیت تلخ است اجرای قوانینی که پذیرش اجتماعی ندارد و یا برای ان از جهات مختلف ظرفیت سازی نشده است با عث پیچیده تر شدن رفتارهای ناهنجار و مبتنی بر ارزش های فردی خواهد شد. نمونه های بسیاری از این پیچیدگی ها را می توان در طیف دستگاه قضا شهرداری ها نیروی انتظامی ودستگاه بهداشت و درمان مشاهده کرد. نتیجه اینکه برای نزدیک شدن ارزش های فردی و گروهی به ارزش های اجتماعی باید طرزتفکر حاکم با اداره جامعه تغییر کند و کسانی امور فرهنگ سازی را به عهده بگیرند که ارزش های فردی شان با ارزش های حاکم بر جامعه نزدیک باشد و یا همخوانی داشته باشد.
منبع:هفته نامه فرهنگی اجتماعی سیاسی + نوشته شده توسط راوی چهارسوق در جمعه سیزدهم بهمن 1391 و ساعت
9:12 |
دارا و ندار
وضعیت خدمات درمان دراستان مرکزی اسف باراست. واحدهای درمانی شهراراک با بیشترین ظرفیت وگاه بالاتر از ظرفیت خود خدمات می دهند.بخش قابل توجهی از واحدهای درمانی فرسوده اند وقابلیت پذیرش حجم زیادی از نیازمندان به درمان را ندارند. گاهی مسولان درمانی استان برای رهایی از مخمصه ای که دچارآنند، فریاد می زنند. اما انگارگوش شنوایی وجود ندارد. درخبرها آمده است، خیابان 50 متری ساخته می شود، چندتا زیرگذر ساخته می شود، شهرخوشگل می شود برای سال نو! بازدرخبرها آمده است، استاندارگفته است، پول این ساخت وسازها ازفروش اموال غیر قابل استفاده شهرداری جمع شده است. معلومه اگر گاهی اعتباری درکار نباشد و یا دیر برسد، با فروش اموال مستعمل هم می شود پول فراهم کرد، طوری که زیرگذر ساخت و یا خیابان 50 متری!!این نبوغ! چطوردرمورد واحدهای فرسوده وکم ظرفیت درمانی کاربرد ندارد.؟! تازه بامزه اینه که، وقتی موضوع درجلسه ای مطرح می شود، بعضی جماعت تصمیم ساز بیسکوئیتشان را داخل چایشان می کنند، البته طوری که ولو نشود داخل چای، و درفاصله انتقال آن ازلیوان چای به دهانشان تشر می زنند، مبادا این حرفا رسانه ای بشه ها!! نابغه ای! از همین تصمیم سازها می گفت، باید بری ببینی شهرداری چه خیری داره که وقتی پول نداره بازهم پول داره! اما درمان اگه نداره همه باید خفه شن! + نوشته شده توسط راوی چهارسوق در جمعه سیزدهم بهمن 1391 و ساعت
9:9 |
سازی که از سرگشاد نواخته می شود
برای انتخاب موضوع سرمقاله، بین موضوع هایی چون فقر و علل آن دردنیای امروز و اینکه باید آن را یک موضوع سیاسی دانست و تحلیل نظر آقای عسگر اولادی در مورد آقایان موسوی و کروبی و اینکه او با چه انگیزه ای درباره آنها سخن گفته است، دو دل و مشغول سبک وسنگین کردن آنها بودم که خبرآمد دوجوان به دلیل زورگیری با سلاح سرد، یعنی همان هایی که فیلمشان توزیع شده بود، درملاء عام به دار آویخته شدند. به نظرم این خود موضوعی است که هرچقدر درباره آن سخن گفته شود، بازهم ظرفیت پرداختن به آن وجود دارد. رئیس قوه قضا، پس از دیدن فیلم اعلام کرد، زورگیری با سلاح سرد، محاربه و حکم آن اعدام است. بی درنگ ضابطان اجرایی قوه قضا؛ پی موضوع را گرفتند، آنهارا درخانه شان دستگیر وبه دادگاه سپردند. محکمه قوه نیز، حکم اعدام صادر کردند، حکم نیز همانگونه که انتظار می رفت در ملاء عام به اجرا درآمد. این جریان دل عده ای را خنک کرد. عده ای را متاسف و بعضی را نیز متحیرکرد! اگردرجریان محاکمه سخنی درباره نحوه محاکمه، انگیزه سارقان و محاکمه کنندگان و میزان خشونتی که در نگاه به مسئله و حکم صادرشده از پیش وجود دارد، گفته می شد، در این تب وتاب داغ، بی شک بعضی میگفتند، جماعت منتقد، نمی خواهد جامعه امن شود و عده ای نابکار درس عبرت بگیرند!حالا دستگاه قضا کار خودش را کرده است، جدای از نتایجی که اجرای احکامی چنین پدید می آورند، به چند نکته، باید توجه داشت. بطورطبیعی، بخش از جامعه که نمود آن در جوان ها بیشتراست، اما در زمان میان سالی و پیری افتاده حال و درمانده می شوند، دارای چند نشان بارز کوچک مغزی، سینه ستبری و شانه پهنی هستند. همانطور که درصدی از جامعه را عقب ماندگان جسمی و ذهنی تشکیل می دهند. زمانی که نازیها قدرتی روبه گسترش داشتند، به بهانه اصلاح نژاد و صرفه جویی در هزینه غذا شاید، بیش از 4 هزار معلول ذهنی را به عنوان زائده های جامعه بشری در جامعه خودشان قتل عام کردند. در اطلاعیه ای نیز به مردم خود گفتند، نمیدانید که آنها چه مخارج گزافی روی دست جامعه می گذارند و هیچ حاصلی هم ندارند! آیا با این کار و یا با توجه به پیشرفت علم ژنتیک هنوز توانسته ایم، از متولد شدن معلولان ذهنی در هر سطحی جلوگیری کنیم. آیا می توانیم، اینطور استدلال کنیم، هرفردی که مغز کوچک، گردن کلفت و سینه ستبر و شانه پهن دارد، ممکن است استعداد شرارت هم داشته باشد، پس برای حذف فیزیکی آنها چاره ای بیندیشیم. یعنی همان کاری که هیتلر با معلولان ذهنی کرد. به هر تقدیر؛ این گروه از جامعه همچنان هستند، و به هیچ طریقی نمی توان مانع حضور آنها در طبیعت شد. تمام توانایی های این گروه از جامعه در جسمشان تمرکز یافته است. آنها از زمانی که دست چپ و راست خودرا می شناسند، بی آنکه خود بخواهند، درپی تقویت قوای جسمی شان می روند. حال این افراد، وقتی در مخمصه و تنگنای مادی قرار می گیرند، ساده ترین راه برای حل مسئله را بهره مندی از قوای جسمی می دانند، کافی است در یکی دومورد نه چندان مهم به نتایج مطلوبی دست پیدا کرده باشند، کسب موفقیت های هرچند جزئی پاداشی است، برای آنها تا همان راه را ادامه دهند! جامعه ای که مسولانش دم از عدالت می زنند، اقتصاد را هزار جور بالا و پائین می کنند، اما همچون بند تنبان کوتاه تدبیر کار از دستشان در می رود و فاصله طبقاتی همچنان بیشتر می شود، نباید انتظارداشت مردان پرو بازو دار سینه ستبر کوچک مغز برای کسب حداقل ها بنشینند و حساب و کتاب اخلاقی و قانونی و شرعی و عرفی کنند، هنجار و ناهنجار کنند و حلال و حرام کنند. آنها بی درنگ از زور بازویشان کمک می گیرند. چون ساختارشان اینگونه است.بنابراین عبرت آموزی در این ماجرا آنهم با اعدام یک موضوع کنگ، مبهم و ذهنی است. هیچگاه نباید باورداشت، با یکی دو اعدام این گروه از جامعه ساختار فیزیکی شان را فراموش کنند. آنها در نهایت راه دیگری را برای دهشت افکنی و دست یافتن به حداقل نیازهایشان درکوتاه ترین مدت می یابند. خشونت سیاسی، هرچند که برای ما ایرانی ها یک مسئله ریشه دار تاریخی است، اما به نظر می رسد، نسل پس از جنگ تحمیلی به سرعت در حال فاصله گرفتن از آن است. به جرات می توان گفت، هرچند ممکن است اغراق باشد، در این نسل دیگر فلسفه اجتماعی و سیاسی خشونت جایگاهی ندارد. امروزه جوامع توسعه یافته دوست دارند، به راه حل های دیگری برای حل مسئله غیر از خشونت بیندیشند. در این باره می توان گفت، جایگاه و هویت جوانان ما در جامعه گمگشته است. وقتی چنین جایگاهی تبیین و پذیرفته شود و به آن احترام گذاشته شود، آن گروه سینه ستبر نیز به فراخور حال خود هر چند که ته صف است، ازآن سهم می برد. و در این جایگاه هویتی راه و هدف خودرا می یابد. وقتی چنین جایگاهی به رسمیت شناخته شود، سهم مشارکت جوان دراداره جامعه معلوم می گردد. آنوقت در طبقه جوانان آن گروه آخری نیز در بخشی از امور جامعه سهیم می شود. اقتصاد سیاسی کشور، تکلیف خود را با همه دشمن شناسی و موقعیتی که کشور دارد، نمی داند، سردرگم است. انگار در توزیع ثروت خار درگلو دارد! گروههای جامعه اگر به درستی سهم خود را از ثروت دریافت کنند، با آرامش بیشتری در جایگاه هویتیشان ساکن خواهند شد. با شکل گیری صحیح این دو واحد در نظام و فلسفه اجتماعی، جامعه قادر خواهد بود، سینه ستبر های خودرا مدیریت کند، آنها را به تناسب به کار گیرد و جهت بدهد. وقتی خشونت، با هدف حذف در هرحوزه ای اتفاق می افتد، این ناشی از ناتوانی جامعه در ایجاد بسترهای سازنده و شکل دهنده به فلسفه اجتماعی و بهره مندی از نیروها به تناسب حالشان است. درنتیجه، همانطور که سینه ستبرهای مغز کوچک، در حل مسئله، ساده ترین راه، یعنی بهره گیری از زور بازو یا همان خشونت را پیشه می کنند، جامعه مستاصل از حل مسئله نیز همان کار را می کند!
منبع:هفته نامه فرهنگی اجتماعی سیاسی + نوشته شده توسط راوی چهارسوق در جمعه سیزدهم بهمن 1391 و ساعت
9:6 |
گماشته
آیا کسی می تواند بگوید یک خبرنگار چکاره است، میرزا بنویس است، حرف مردم بنویس است، دولتی نویس است، مزد به قلم است، راستی چیست؟! تازگی ها به همه این چیزها که البته نیست، یک چیز دیگر به نظر میاد اضافه شده هرچند که اینهم نیست، گماشته! یه روزی روزگاری یک مدیر فرهنگی قدر! همانطور که یک گماشته را خبر می کنند، اینطوری، بدوبیا بینم پسر! خبرنگار را احضار کرد. بیچاره پسر! ببخشید خبرنگار! تا حالا کسی اینطوری صدایش نکرده بود، برایش تازگی داشت، به همین خاطر دنبال معنای چنین فراخوانی بود. خبرنگار! یک بار با خودش فکر کرد، شاید میخواهند دست به سرو گوشت بکشن یه بارک الله نثارت کنن، چون به هر حال خبرنگاری می کنی آگهی بازی نمی کنی! پشت دفتر مدیر زرنگ و زبده! فرهنگی خبرنگار، مشغول نشخوار ذهنی بود که به داخل دعوت شد. انصافا، نگاه مدیر فرهنگی! نگاه یک فرمانده به گماشته اش بود. بشین پسر! وقت من کمه، گفتم بیای تا بهت بگم من سرمنشاء چه خدمات ارزنده و زیر ساختی ام!! خبرنگار پیش خودش میگه، اوهو بارک الله... مدیر زرنگ زبده! یه کاغذ از جیبش در میاره سیاهه کارهای انجام شده شروع میکنه توضیح دادن، دقیقا 45 دقیقه، بیچاره گماشته! درسکوت! دقیق گوش میدهد. آره پسر جون این کارها رو کرده ام، آن کارهارو کرده ام، چه کارها که نکرده ام. خبرنگار! درهمان حال متوجه می شود بخشی از کارها مال قبل بوده، بخشی دیگر از کارها ربطی به زیر ساخت نداره، کارهای دیگه هم وظیفه بوده پس کارهای نشده چی؟! تازه انگار مهمترین کار انجام شده توی اون سیاهه وصل فاضلاب اداره به فاضلاب شهر بوده. فرمانده یا همان مدیر زرنگ میگه خب پسرجان تموم شد. ببین چقدر کار کرده ام دیگه ننویسی بالای چشمام ابروست ها. مدیر زرنگ عزم رفتن کرد، خبرنگار مجال حرف نداشت! خلاصه گفت، من کی نوشتم بالای چشات ابروست؟ سبک من نوشتن چشات زیر ابروست! تازه به جای این داستان یک طرفه همین هارو بده آگهی چی ها برات با عکس های درشت رنگی آگهی کنند اونوقت همه می فهمند چقدر کار کرده ای. خبرنگار! موقع بیرون رفتن یادش رفت پا بچسبونه! + نوشته شده توسط راوی چهارسوق در جمعه سیزدهم بهمن 1391 و ساعت
9:1 |
انگیزه سیاستمدار ایرانی چقدر به منافع ملی نزدیک است
انتخابات ریاست جمهوری درپیش است، گروهها وافراد سیاسی، در پی شکل دهی جریان های سیاسی مورد نظر خودند. با کمی دقت، متوجه می شویم؛ دورشدن ونزدیک شدن آدمها به جریان ها وافراد سیاسی، بسیارمتلاطم وگاه اعجاب انگیز است. آنهایی که، روز اول سینه چاک رئیس جمهوراحمدی نژاد بودند، اکنون مخالف بی چون وچرای اویند. حتی بعضی، وقتی او به ریاست جمهوری انتخاب شد، قلم در رسای اوجاری کردند واورا معجزه هزاره سوم دانستند. اما اکنون لب بردهان گرفته گوشه عزلت گزیده اند! ازاین دست مطالب، درشرایط فعلی جامعه سیاسی مان بسیار می توان گفت. نقل محافل خانوادگی وسیاسی دربحث ها و مجادله های سیاسی همین دورو نزدیک شدن آدمها وجریان ها به یکدیگر است. گاهی؛ دراین دورو نزدیک شدن ها، رگ های گردن است که تعصب گونه باد می کند. وناسزاهای زشت ومشمئزکننده است که زیرلب بیان می شود وگاه قلم هایی است که بی ادبی مستتردرآنها حال مخاطب را بد می کند. ازقرار معلوم؛ این فرهنگ سیاسی ما است و نمی توان درشرایط کنونی غیرازاین انتظار داشت. به همین خاطر نباید انتظار داشت، توسعه سیاسی ومنابع انسانی سیاسی به این سادگی اتفاق بیفتد. اگربخواهیم، درباره این دورو نزدیک شدن های سیاسی اندکی عمیق تر به گفتگو بپردازیم، به نظر می رسد، یکی از راههای خوب ومناسب، نگاه اززاویه روان شناسی سیاسی باشد. نکته مهم وقابل بحث درنگاه از این پنجره این است که، آنچه دردرون فرد سیاسی به عنوان هسته نیازها، انگیزه ها ومنفعت ها شکل گرفته است، تا چه اندازه برای خود او شناخته شده است، با منافع ملی نزدیک است وبرای دیگرانی که به عنوان یارسیاسی گرد او می آیند، قابل شناسایی و فهم است. دورو نزدیک شدن های سیاسی متلاطم، براساس همین قاعده در فعالان سیاسی شکل می گیرد. به هرمیزانی که هسته های شکل گرفته درونی فرد فعال سیاسی، رو وشفاف باشد، همگرایی با اوتداوم وقوام خواهد داشت. وبه هرمیزانی که پنهان ونهفته باشد، ورازآلود ورمز گونه جلوه کند، درمدت زمانی کوتاه همگرایی با او از هم خواهد پاشد. بسیاری ازافراد سیاسی درجوامع درحال توسعه سیاسی، هسته منفعت طلبانه شکل گرفته درون خودرا سعی می کنند، همان منافع ملی جلوه دهند. امادرفرایند فعالیت اجرایی سیاسی، با موانع بسیاری برخورد می کنند. این تعارض باعث می شود، تا فاصله آنها با منافع ملی عمیق شود، آنها درمدت زمانی نه چندان طولانی به عنوان افراد فرصت طلب، جاه طلب وضد منافع ملی شناخته می شوند. این گروه کسانی هستند که، هسته منفعت طلبانه شکل گرفته درون خودرا به خوبی نمی شناسند و نمی دانند، که ازچه جنس وسنخی است ومهمتراینکه تا چه اندازه می تواند، همسوویا نزدیک به منافع ملی باشد. هنگامی که، یک فعال سیاسی درسطوح بالای اجرایی مشغول یارگیری می شود، افرادی که احساس می کنند، هسته های منفعت طلبانه درونی شان با هسته درونی فرد جلودار هم خوانی دارد به او نزدیک می شوند ودرجرگه او قرار می گیرند. ناگفته نماند، تداوم همزیستی آنها با یکدیگرتا زمانی است که، آنها بتوانند، یکدیگر را تقویت وحمایت کنند. دراین میان، ممکن است؛ بعضی هسته منفعت طلبانه درونی شان را با منافع ملی نزدیک بدانند، اما وقتی متوجه دوری انگیزه سیاستمدار جلودار از منافع ملی شوند، بنا به مصالح خود، اورا ترک می کنند. سیاستمدار توسعه یافته، به خوبی آموخته است، زمانی قادر به جریان سازی وحفظ نام خود به نیکی درتاریخ سیاسی یک جامعه است، که انگیزه هایش با منافع ملی نزدیک و همسو باشد. او به این طریق می تواند برای گروهی عظیم از مردم جامعه اش نقش خدمت گزار را بازی کند. یکی از راههای اساسی شناسایی میزان نزدیکی انگیزه های سیاستمدار با منافع ملی توجه به شعارهای اوست. به هر میزان شعارهای سیاستمدار کلی، گنگ ومبهم باشد و دست یافتن به آن نیازمند بسترهای متنوع ومتعدد باشد، بی شک انگیزه های او ازمنافع ملی فاصله ای جدی دارند! البته، درباره اینکه منافع ملی چیست وشاخص های آن ازنظر روان شناسی سیاسی چه هست، باید درفرصتی مناسب به آن پرداخت. منبع:هفته نامه فرهنگی اجتماعی سیاسی + نوشته شده توسط راوی چهارسوق در جمعه سیزدهم بهمن 1391 و ساعت
8:56 |
درمان درد
رئیس جمهوردرگفتگویی سیمایی! خود به دو نکته مهم اشاره کرده است. گفته است: "دروغ گفتن در ایران هزینهای ندارد" و در بخش دیگری نزدیک به همین مضمون گفته است "حرف زدن در کشور ما هزینهای ندارد، اما باید راهحل برای این معضل پیدا کنیم".می بینید، چه رئیس جمهور باحالی داریم. کارش درست است. البته بر اساس سیاق کلامش می توانست روشن تر از این هم بگوید. یعنی بگوید، دروغ گفتن برق و باطری نداره که کنتور بندازه یا دروغ گفتن حناق نیست، که گلوی کسی را بگیرد! وقتی رئیس جمهور صدایش از دروغ گفتن در می آید، پس باید حساب کار را بکنیم. آقای فلان مدیر یا فلان استاندار! چرا دروغ میگویی؟ طرف با همه یدو بیضایش داد، می زند، کی گفته شهرداری پول نداره، داره خوب هم داره! وقتی پای خرج کردن میاد وسط میگن اعتباری درکار نیست. بدتر ازهمه وقتی پای پرداخت هزینه آگهی مطبوعات به میان میاد، میگن پولی در کار نیست. رئیس جمهور راست می گوید، باید برای این درد فکری کرد! اما چه خوب است، بعضی از مدیران درمان این درد را از خودشان شروع کنند. + نوشته شده توسط راوی چهارسوق در جمعه سیزدهم بهمن 1391 و ساعت
8:42 |
حذف حمايتهاي كاري در قالب اصلاح قانون تأمين اجتماعي
شوك ناشي از افزايش نرخ ارز و سقوط ارزش پول ملي، درآمد كارگران و كارمندان را به يك سوم ارزش 9 ماه پيش خود رسانده است، در حالي كه حداقل حقوق تعيين شده امسال نيز با خط فقر فاصله نجومي دارد. در همين حال، سازمان تأمين اجتماعي، به جاي اجراي سياستهاي حمايتي، به شيوه خزنده پيشنويس قانوني را تدوين كرده است كه با حدف بخشي از حقوق حقه بيمهشدگان كسري منابع مالي خود را تأمين كند. هماكنون، دولت حدود 35 هزار ميليارد تومان به سازمان تأمين اجتماعي بدهكار است و هيچ ارادهاي براي وصول اين مطالبات وجود ندارد. شركتهاي «شستا» كه منبع سرشار درآمد اين سازمان به شمار ميروند، درآمدزايي كافي ندارند، و سازمان به جاي اصلاح سيستم مديريت اين منابع درآمدي، آسانترين راه، يعني اصلاح قانون را برگزيده است. قانون تأمين اجتماعي در سالهاي پس از انقلاب بارها مورد جرح و تعديل قرار گرفته و هر بار براي تأمين منافع دولت بخشي از حقوق بيمهشدگان به تاراج رفته است. براساس اصل 29 قانون اساسي، دولت، موظف است به هنگام بازنشستگي، بيكاري، پيري، از كارافتادگي، بيسرپرستي، در راه ماندگي، حوادث، سوانح، امور بهداشتي، درماني و مراقبتهاي پزشكي به صور بيمه و ... از تمامي افراد جامعه حمايت كند در حالي كه در سالهاي اخير دولتها هرگاه به مشكل برخورد كردهاند با حذف بخشي از حقوق حقه بيمهشدگان كسري درآمد خود را جبران كردهاند. يكي از اين اصلاحيهها كه توسط مجلس ششم با رأي اكثريت قاطع نمايندگان، از جمله اعضاي فراكسيون كارگري در سال 1379 تصويب شد، افزايش سابقه پرداخت حق بيمه از 10 سال به 20 سال بود كه شمار زيادي از كارگران را در نيمه راه از حق بازنشستگي محروم كرد و سرانجام در مجلس هفتم تصويب شد كه اين گروه افراد از 10 روز حقوق كه معادل 120 هزار تومان است برخوردار شوند! بسياري از كارگراني كه با داشتن شرط سني 55 سال (زنان) و 60 سال (مردان) به اميد پرداخت 10 سال حق بيمه در انتظار بازنشستگي بودند 2 يا 3 برابر اين سالها بدون برخورداري از بيمه كار كرده بودند، ولي جزو سابقه كار آنان محسوب نشده بود و چون در سن از كار افتادگي قادر به ادامه كار نبودند، به صدقهبگيران سازمانهاي حمايتي تبديل شدند! در پيشنويس قانون جديد تأمين اجتماعي نيز پيشنهاد شده است كه سن بازنشستگي به 60 سال افزايش يابد، آن هم به دليل بالا رفتن طول عمر، در حالي كه نبود استانداردهاي بهداشتي و بيمههاي ناكارآمد درماني موجب شده است كه كيفيت زندگي افراد در حد مطلوب نباشد. در اين پيشنويس اصلاحات قانوني كشورهاي اروپايي مورد استناد قرار گرفته است، در حالي كه در همان كشورها زنان از 55 سالگي و مردان از 60 سالگي زيرپوشش قانون تأمين اجتماعياند و از حداقل مستمري در اين پيشنويس قرار است سهم حق بيمه كارگران به ميزان 3 درصد افزايش يابد و در برابر، دولت، اجباري به پرداخت حق بيمه سهم خود نخواهد داشت كه همه اينها منجر به تضييع حقوق نيروي كار خواهد شد.
منبع:هفته نامه فرهنگی اجتماعی سیاسی + نوشته شده توسط راوی چهارسوق در جمعه سیزدهم بهمن 1391 و ساعت
8:35 |
این دیگه داره تبدیل میشه به یک رسم دیرینه، هرمدیری پس از اینکه مدتی از انتصابش گذشت، افاضه می کند، من یک ویرانه تحویل گرفتم. بیچاره ها نمی دانند، وقتی چنین افاضه می کنند، دوتا چیزرو درنظر ندارند. اول اینکه، چیزی را بلغور می کنند، که دیگری گفته است و این چون تازه نیست بی ارزش است! دوم اینکه، نمی داند اگر ویرانه ای وجود دارد، توسط کسی چون خودش مدیریت شده است. انگار یک چیز سوم هم هست، آنهم اینکه اگرویرانه ای را آباد می کند، برسر کسی منتی نیست. وظیفه اش کارکردن وایجاد آبادانی است. چون به واسطه همین مردم، مدیراست واگرتاجی می سازد برسرخود می زند. گوشه وکناردرخبرها می آید، بعضی استاندارها درمحافل و مجالس فقط از کارهای کرده ی خود می گویند وبسیاری ازکارهای ناکرده خودرا نادیده می گیرند ودرباره اش حرف نمی زنند، حتی جرات این را ندارند که اجازه بدهند "خبرنگار!" مستقیم ازناکرده هایشان بپرسد. جمله ما "ویرانه تحویل گرفته ایم" پوششی است، برای نواقص کاری شان ودرجای خود سوء مدیریتشان. می دانید نکته کجاست؟ اینجاست که بیشتراین مدیران غیربومی هستند، که از این افاضه ها می کنند. + نوشته شده توسط راوی چهارسوق در دوشنبه نهم بهمن 1391 و ساعت
8:12 |
|
|